رضا قليخان هدايت

769

مجمع الفصحاء ( فارسي )

پرويز به هر بزمى زرين تره گستردى * كردى ز بساط در زرين تره را بستان پرويز كنون گم شد زان گمشده كمتر گو * زرّين تره كو برگو رو كم تركوا برخوان گفتى كه كجا رفتند آن تاجوران اينك * زيشان شكم خاكست آبستن جاويدان خون دل شيرينست اين مى كه دهد رزبان * ز آب و گل پرويز است اين خم كه نهد دهقان از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد * اين زال سپيداب‌رو وين مام سيه‌پستان در مدح خاقان كبير شروانشاه دوش چو سلطان چرخ تافت به مغرب عنان * گشت ز سير شهاب روى هوا پرسنان داد به گيتى ظلام سايهء خاك سياه * يافت ز انجم فروغ انجمن كهكشان شام مشعبد نمود حقهء ماه و به لعب * مهرهء زرين مهر كرد نهان در دهان چون سپر زر مهر گشت نهان زير خاك * ناچخ سيمين ماه كرد پديد آسمان مطرد سرخ شفق روى هوا كرد شق * پيكر جرم هلال گشت پديد از ميان راست چو از آينه عكس خيال پرى * گاه همىشد پديد گاه همىشد نهان